bimahdiپنج شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵

سلام آشنایِ دل!


سلام آشنایِ دل! این منم و دلتنگی هایی که بهانه کرده ام برای گفتنِ التهابِ هرآنچه که بی تو می گذرد.... اوضاعِ ما خوب نیست....بهتر بگویم: دارد وخیم می شود.... آسمان این روزها تنگی نفس گرفته ست زمین بی ظهورت فلج شده است و ما مردمانش، زمینگیراتر از قبل به زمین شده ایم تو را به خدا مخواه، مخواه بیش از این تنها شویمُ وبین ما و نگاهت فاصله افتد که منهایِ عشقِ تو هیچ می شویم نزدِ خدا. امام زمانم! بهترینم! ای که مهربانیت تمام ناشدنیست! پس تو کجایی آقا؟! شعبان به نیمه رسیدُ صدا زدیم قدرآمدُ دعا خواندیم عرفه تکرار شدُ ناله زدیم و هر هفته به حجمِ جمعه هایِ تقویم اضافه شدُِ و جایِ خالیت را چکه چکه باریدیمُ و نیامدی.... و مانده ام چرا سبدِ بلورینِ دعاهایمان، پُر از استجابت نمی شود؟! شاید دلمان هرجاییست!! ببخش اگر از آداب دوست داشتن غافلیمُ و تو را با دلی دوست داریم که همه چیز را در آن جا دادیم. کاش می شد به جُرمِ پاییزِ عاطفه های دعا،قاصدکِ رویا را فوت کردُ و یک کهکشان آرزو که کودک بودیم آن قدیم تر ها هرچند واژه های دعایِ فرج را درست ادا نمی کردیم اما درعوض دلمان پــــــــــــــاک بودُ زُلــــــــــــــــال! بارانِ عدل! ببین! از خشکیِ ایمان ،داریم مُچاله می شویمُ و ترک برمی داریم تو را به حرمتِ مسافرانِ جاده یِ انتظار به حرمتِ دل هایِ شکستهُ و بغض هایِ در گلومانده به حرمتِ مروارید اشک ها و چشمانِ بارانیِ عاشق برماببار....ببار تا خالی از هر چتری زیر پولک های نقره ای رحمت،قدم بداریم و طراوت بگیریم. شما هم دعا کن...خدا به شما نَه نمی گوید... حتم دارم فردایی می آییُ و عطرِ نامِ حضورت، فضایِ خاموشِ این شهر را روشن می کند و ما عاشق تر از همیشه با تمام بی قراریُ و چشم انتظاری به استقبالت می آییم و این تازه اولِ عشق است.....

سلام آشنایِ دل! این منم و دلتنگی هایی که بهانه کرده ام برای گفتنِ التهابِ هرآنچه که بی تو می گذرد.... اوضاعِ ما خوب نیست....بهتر بگویم: دارد وخیم می شود.... آسمان این روزها تنگی نفس گرفته ست زمین بی ظهورت فلج شده است و ما مردمانش، زمینگیراتر از قبل به زمین شده ایم تو را به خدا مخواه، مخواه بیش از این تنها شویمُ وبین ما و نگاهت فاصله افتد که منهایِ عشقِ تو هیچ می شویم نزدِ خدا. امام زمانم! بهترینم! ای که مهربانیت تمام ناشدنیست! پس تو کجایی آقا؟! شعبان به نیمه رسیدُ صدا زدیم قدرآمدُ دعا خواندیم عرفه تکرار شدُ ناله زدیم و هر هفته به حجمِ جمعه هایِ تقویم اضافه شدُِ و جایِ خالیت را چکه چکه باریدیمُ و نیامدی.... و مانده ام چرا سبدِ بلورینِ دعاهایمان، پُر از استجابت نمی شود؟! شاید دلمان هرجاییست!! ببخش اگر از آداب دوست داشتن غافلیمُ و تو را با دلی دوست داریم که همه چیز را در آن جا دادیم. کاش می شد به جُرمِ پاییزِ عاطفه های دعا،قاصدکِ رویا را فوت کردُ و یک کهکشان آرزو که کودک بودیم آن قدیم تر ها هرچند واژه های دعایِ فرج را درست ادا نمی کردیم اما درعوض دلمان پــــــــــــــاک بودُ زُلــــــــــــــــال! بارانِ عدل! ببین! از خشکیِ ایمان ،داریم مُچاله می شویمُ و ترک برمی داریم تو را به حرمتِ مسافرانِ جاده یِ انتظار به حرمتِ دل هایِ شکستهُ و بغض هایِ در گلومانده به حرمتِ مروارید اشک ها و چشمانِ بارانیِ عاشق برماببار....ببار تا خالی از هر چتری زیر پولک های نقره ای رحمت،قدم بداریم و طراوت بگیریم. شما هم دعا کن...خدا به شما نَه نمی گوید... حتم دارم فردایی می آییُ و عطرِ نامِ حضورت، فضایِ خاموشِ این شهر را روشن می کند و ما عاشق تر از همیشه با تمام بی قراریُ و چشم انتظاری به استقبالت می آییم و این تازه اولِ عشق است.....

سلام آشنایِ دل!
این منم و دلتنگی هایی که بهانه کرده ام برای گفتنِ التهابِ هرآنچه که بی تو می گذرد….
اوضاعِ ما خوب نیست….بهتر بگویم: دارد وخیم می شود….
آسمان این روزها تنگی نفس گرفته ست
زمین بی ظهورت فلج شده است
و ما مردمانش، زمینگیراتر از قبل به زمین شده ایم
تو را به خدا مخواه،
مخواه بیش از این تنها شویمُ وبین ما و نگاهت فاصله افتد که منهایِ عشقِ تو هیچ می شویم نزدِ خدا.
امام زمانم! بهترینم! ای که مهربانیت تمام ناشدنیست! پس تو کجایی آقا؟!
شعبان به نیمه رسیدُ صدا زدیم
قدرآمدُ دعا خواندیم
عرفه تکرار شدُ ناله زدیم
و هر هفته به حجمِ جمعه هایِ تقویم اضافه شدُِ و جایِ خالیت را چکه چکه باریدیمُ و نیامدی….
و مانده ام چرا سبدِ بلورینِ دعاهایمان، پُر از استجابت نمی شود؟!
شاید دلمان هرجاییست!! ببخش اگر از آداب دوست داشتن غافلیمُ و تو را با دلی دوست داریم که همه چیز را در آن جا دادیم.
کاش می شد به جُرمِ پاییزِ عاطفه های دعا،قاصدکِ رویا را فوت کردُ و یک کهکشان آرزو که کودک بودیم
آن قدیم تر ها هرچند واژه های دعایِ فرج را درست ادا نمی کردیم اما درعوض دلمان پــــــــــــــاک بودُ زُلــــــــــــــــال!
بارانِ عدل!
ببین! از خشکیِ ایمان ،داریم مُچاله می شویمُ و ترک برمی داریم
تو را به حرمتِ مسافرانِ جاده یِ انتظار
به حرمتِ دل هایِ شکستهُ و بغض هایِ در گلومانده
به حرمتِ مروارید اشک ها و چشمانِ بارانیِ عاشق
برماببار….ببار تا خالی از هر چتری زیر پولک های نقره ای رحمت،قدم بداریم و طراوت بگیریم.
شما هم دعا کن…خدا به شما نَه نمی گوید…
حتم دارم فردایی می آییُ و عطرِ نامِ حضورت، فضایِ خاموشِ این شهر را روشن می کند و ما عاشق تر از همیشه با تمام بی قراریُ و چشم انتظاری به استقبالت می آییم
و این تازه اولِ عشق است…..

yamahdi

اللهم عجل لولیک الفرج

سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان (عج) و شادی روح اموات و پدر تازه درگذشته این حقیر صلوات

نظرات و ارسال نظر